عشق واقعی

از عشقی می خواهم بنویسم واقعی و ماندگار

آیا تا به حال عاشق شده ای ؟؟؟

آیا عشق واقعی خود را ملاقات کرده ای ؟؟؟

آیا ارزشش را دریافته ای ؟؟؟ و یا حاضر شده ای به خاطر آن به جنگ سرنوشت بروی ؟؟؟

و آیا های دیگر ؟؟؟

من می توانم به جرئت بگویم که او را یافتم ... ملاقاتش کردم ... لحظاتی اندک که در کنارش بودم برای من به مانند یک عمر بود ... اما این شک که آین عشق آیا همان عشق هست یا نه ؟ دو دلی ، عدم اعتماد بنفس ، تردید را برایم به همراه آورد ...

هر چند او هم حاضر نمی شد به خاطر عشقش به جنگ سرنوشت برود ... از صفر نمی توانست شروع کند ... بهتر بگویم ... به نظر من همه چیز را حاضر و اماده طلب می کرد ...

با این احوالات هنوز عشق من است ... با اینکه دیگر دیر شده است ... و کسی دیگر او را تصاحب نموده است ... اما من که می توانم در رویایم با او باشم ؟؟؟ در رویایم عاشقش باشم ... در رویایم با اوی کامل زندگی کنم ...

اما من گناه دارم می کنم ؟؟؟ ایا این خلاف است ؟؟؟

هرچه هست ...  برای آن روز ها در کنارش به سختی دلتنگم. برای ان پیاده روی های زیر باران ... برای آن لبخند ها ... برای آن نگاه ها ... دلخورها و در ادامه اش گربه کشون ها ... برای نگاه نافذ و زیبایش ... هه ...

امروز می خواست به خلوت سرای وبلاگم سری زند ... نمی دانم امده است یا نه ...

در هر صورت برایش بهترین ها را آرزو مندم ... زیرا او از بهترین آرزوهای من بود ...

هرچند دست نیافتنی ...

/ 0 نظر / 32 بازدید